تبليغاتX
دل نوشته های من ای مرغ سحـر عشـق ز پـروانه بیاموز... کان سوخـته را جـان شد و آواز نیامـد... این مدعیـان در طلبـش بی خبـراننـد... کان را که خبـر شد خبـری باز نیـامد

پیروزی قاطع محمود احمدی نژاد با ۲۴ میلیون رای و حضور ۸۵ درصدی مردم در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برگ زرین دیگری را در تاریخ پر افتخار میهن اسلامی مان به ثبت رسانید.

پی نوشت:
به دلیل طرح مسائل سیاسی در نظرات و از آن جایی که این پست صرفا خبری بوده، این بخش غیر فعال شده است!

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 21:11 توسط رقیه نیک پور

نم نم باران بي كسي از ابرهاي غربت باريدن گرفته و توفان سهمگين خزان به سمت آشيانه اول مظلوم عالم شتاب مي گيرد. با تقدير چه مي شود كرد؟ با دست هاي بسته شده با طناب رذالت مردم مدينه، علي(ع) نيز نمي تواند از نفوذ آتش داغ فاطمه(س) به خرمن خويش ممانعت كند. او فرزندان فاطمه را در پناه خويش مي گيرد و در آئينه چشم هايشان قصه سراسر غصه زندگي شان را نظاره مي نمايد.

آرام اشك مي ريزد، مي خواهد زبان بگشايد و با فاطمه درد دل كند اما مي هراسد كه ضجه اي از دل دردانه پيامبر برخيزد و زمين و زمان را به هم دوزد و شراره هاي اشك او آتش بر عالم اندازد اما نه!‌ براي درد دل با فاطمه همان يك نگاه كافي است و علي چه غريبانه با چشم هاي نافذش به فاطمه مي نگرد و با نگاه او درد دل مي كند.

             

اي عصمت عظماي الهي!‌ روزگار بي تو بودن يعني خاكستر شدن با آتش بي كسي و تنهايي. چرا كه بعد از رفتنت،‌ غربت با علي قرابت خواهد نمود و هنگام عروج تو با هودجي از نور،‌ علي نيز در خيمه بي كسي خويش به ياد روزهاي با فاطمه بودن آرام آرام خواهد گريست. چرا كه غروبت، آيه هاي غربت علي است...

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمهَ وَ اَبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَالسِّرِ المُستَودِعِ فیها بِعَدَ دِما اَحاطَ بِهِ عِلمُک

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 0:59 توسط رقیه نیک پور |

درون آينه ها در پي چه مي گردي؟

بيا ز سنگ بپرسيم

                كه از حكايت فرجام ما چه مي داند

بيا ز سنگ بپرسيم، زان كه غير از سنگ

كسي حكايت فرجام را نمي داند!

هميشه از همه نزديك تر به ما سنگ است!

نگاه كن،

          نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ

چه سنگ باراني! گيرم گريختي همه عمر،

كجا پناه بري؟

                               خانه خدا سنگ است!

به قصه هاي غريبانه ام ببخشاييد!

كه من – كه سنگ صبورم-

                                      نه سنگم و نه صبور!

دلي كه مي شود از غصه تنگ،‌مي تركد

              چه جاي دل كه درين خانه سنگ مي تركد!

در آن مقام،‌ كه خون از گلوي ناي چكد

                       عجب نباشد اگر بغض چنگ مي تركد

چنان درنگ به ما چيره شد، كه سنگ شديم!

                     دلم ازين همه سنگ و درنگ مي تركد.

بيا ز سنگ بپرسيم

كه از حكايت فرجام ما چه مي داند

                      از آن كه عاقبت كار جام با سنگ است!

بيا ز سنگ بپرسيم

    نه بي گمان، همه در زير سنگ مي پوسيم

و نامي از ما بر روي سنگ مي ماند؟

 

درون آينه ها در پي چه مي گردي؟

                  

+ نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 14:20 توسط رقیه نیک پور |

سه ماه قبل از شهادت شهيد صياد شيرازي، در ايام ماه مبارك رمضان در عالم خواب ديدم ايشان آمدند در منطقة عمومي طلائيه كه ما مشغول ساخت يك حسينيه در جوار شهداي گمنام بخاك سپرده شده در آنجا بوديم . در دست ايشان يك پارچه سفيد بود كه با خط سرخ بسيار زيبايي در آن زيارت عاشورا نوشته شده بود  و اين شهيد بزرگوار آن را به ما هديه کرد.

وقتي بيدار شدم در ذهنم اينگونه آمد كه ايشان قصد دارند كمكي به ساخت اين حسينيه به ما برسانند. سه روز بعد ايشان را در مسير نماز ديدم، فردي كه هميشه مقيد به نماز اول وقت و جماعت بود، خدمتشان عرض كردم كه «امير، من يك خوابي را ديدم، نمي دانم تعبيرش چيست؟ و نمي دانم شما براي حسينيه چه كمكي مي‌خواهيد بكنيد؟»

رفتم در اين فضا كه حتماً يك كمك مادي از ايشان بگيريم، ايشان در جواب به بنده با خنده گفتند «مگر اينكه از اين خواب‌ها براي من ببينيد ولي انشاءا... خير است.»

اما سه ماه بعد، فهميدم که حکمت اين زيارت عاشوراي سرخ چيست؟ درست روز شهادت ايشان، مصادف شد با روز افتتاح حسينيه طلائيه، همان روزي كه مسئولين استان خوزستان تشريف آورده بودند اين حسينيه را افتتاح كنند . در آن مراسم خبر شهادت اين شهيد بزرگوار را با ماجراي پارچه سفيد منقش به زيارت عاشورا، به حاضرين اعلام كرديم كه همگي متأثر شدند. آنجا به دوستان گفتم كه اگرچه شهيد صياد در ظاهر به حسينيه طلائيه چيزي نداد اما در واقع خون سرخش را براي امام حسين(ع) خرج کرد، و ما خون ايشان را در قالب زيارت عاشورا به خط سرخ ديديم كه براي ما تجلي كرد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

                   

                  

زندگينامه و قسمتي از وصيت نامه شهيد صياد شيرازي

 

+ نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 21:40 توسط رقیه نیک پور |

ای مرغ سحر، عشق ز پروانه بیاموز

صفحه نخست
تماس با من
نایت اسکین