سلام بر زینب، بانوی قهرمان کربلا
سلام بر زینب، پیامبر خون شهیدان نینوا
سلام بر زینب، تندیس صبر و وفا
که طنین نام حسین(ع)، یادآور نام توست. تو که با هر شهیدی که بر خاک می غلتید شهید می شدی و با هر اشکی که از چشمی فرو می ریخت بغضت می شکفت...
فریاد بزن خواهر! از عطش بگوی و از کربلا. از حسین بگو و از عاشورا. از نخل های سر بریده بگوی و از عطشی که جان ها را به آتش کشید. زخم های مکرر را خطابه کن، واژه های سکوت را فریاد بزن، از مسیر کوفه و شام حکایت کن...
و چه سخت گذشت شبی که زینب این اسوه صبر و بردباری شکسته به نماز نشست...
مردی ز شط باور سبزت وضو گرفت تاریخ زن ز غیرت تو آبرو گرفت زینب، حماسه ساز حماسی ترین قیام روح شرافت از سخنت رنگ و بو گرفت ای آفتاب، زلزله در شش جهت فکند بغضی که از سقیفه تو را در گلو گرفت در گوش کوفه، غنچه خشمت گل آفرید وقتی تگرگ ولوله از چار سو گرفت بر کام تو صدای خداوند ذوالفقار خیبر گشود و خواب ز چشم عدو گرفت
عاشورا، روز نمایش تمامی عشق بر پرده هستی است. عاشورا، جلوه همه زیبایی هایی است که قلم در صفحه گیتی می نگارد. عاشورا، مطلع سرخ همه غزل هایی است که در رثای جانان سروده می شود. عاشورا، نقطه اوج بندگی است...
و حسین، فریادی است برخاسته از سکوت بیست و پنج ساله ولایت و قیامی است برای تفسیر خانه نشینی علی(ع). حسین آمده است تا حقیقتی را که کوفیان مجال نمودش را ندادند دوباره احیا کند. آمده است تا کوته فکران نیندیشند که علی(ع) در کوفه کشته شد و خون او به زمین ریخت و همه چیز پایان یافت!
حسین، نوری است در میان تاریکی دل هایی که چشم هایشان را بستند و بر کشتن پسر رسول خدا بر هم سبقت گرفتند! آنانی که در ذیحجه سال 60 هجري، در مكه ماندند و نديدند قافلهاي را كه حجاش نيمهتمام ماند و از حرم بيرون شد، ميخواستند بر گِردِ كدام كعبه طواف كنند؟ قربانيشان را به كدام منا ببرند؟ به كدام شيطان، سنگ بزنند؟
آنها كه در عرفهي آن سال، به هواي حج ماندند، آيا نميدانستند كه اين روح قبله است كه دارد احرام خون ميبندد تا به مناي عشق برود و قربانيهايش را با خود ميبَرد كه شيطان را رسوا كند؟
به خدا كه ميدانستند؛ اما ماندند و نصيبشان تنها "چرخيدن" دور سنگي سياه شد و سنگ انداختن به سنگها و دلشان كه از همه سنگتر بود!
و چه بگویم از تو ای حسین! چه بگویم از قیامت! از مظلومیتت! از شهادتت!... که شهادت تو، راهی را که پیامبران الهی آغاز کردند به سر منزل مقصود رسانید و به راستی اگر نبود حسین(ع) و آل پاکش، آیا امروز چیزی از شریعت محمد(ص) به جا مانده بود؟
آری! حسین، تجسم دین و تندیس عشق است. خون بهای حسین، معرفت است و عاشورای او سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) را در آزادي و آزادگي جاودانه ساختند...
از آسمان نگاهت شكيب ميبارد
ز زخم هاي تنت يا حبيب ميبارد
جواب ناله "هل من معين" جانسوزت
ز بال هر ملك "امن يجيب" ميبارد
هجوم نيزه و شمشيرها مگر كم بود
كه سنگ هم به سرت اي غريب ميبارد
هزارسال ز چشم جهانيان شب و روز
براي زخم تن تو طبيب ميبارد
هنوز هم به نفس هاي صبح كرببلا
مسيح حنجره ات بوي سيب ميبارد
تاسوعا، روز اثبات ایثار و از جان گذشتگی است که ابوالفضل العباس، این بزرگ آموزگار بی بدیل فتوت و مردانگی آن را در همیشه تاریخ جاودانه ساخت.
آن هنگام که عباس، عموی کودکانی که از فرط تشنگی در انتظار قطره ای آب هستند به سوی فرات رهسپار می شود...
آن هنگام که عباس، علمدار قافله ای که به سوی معبود می شتابند به فرات می رسد...
آن هنگام که عباس، ساقی دشت کربلا خود از آب نمی نوشد و آن را بر زمین می ریزد ...
چه کسی می تواند عظمت این حادثه را به سخن درآورد؟
ابوالفضل العباس، قمر بنی هاشم، فرزند علی(ع) چه با شکوه مشک را با خود همراه می کند... گویی نگاه های معصومانه و منتظر کودکان شوق رفتنش را بیشتر می کند.
اما... اما نمی دانم چرا ناگهان فریاد "واعطشا" کودکان خاموش شد؟ چه کسی آن ها را سیراب کرده است؟ نه! از آب خبری نیست... شاید عمود خیمه عباس به زمین افتاده است... شاید حسین(ع) علمدارش را از دست داده است... شاید ماه آسمان ها در زمین غروب کرده است... شاید...
در مشك تشنه، جرعهي آبي هنوز هست
اما به خيمهها برسد با كدام دست؟
برخاست با تلاوت خون، بانگ يا اخا
وقتي كنار درك تو، كوه از كمر شكست
تيري زدند و ساقي مستان ز دست رفت
سنگي زدند و كوزهي لبتشنگان شكست!
شد شعلههاي العطش تشنگان، بلند
باران تير آمد و بر چشمها نشست
تا گوش دل شنيد، صداي "الست" دوست
سر شد "بلي"ي تشنهلبانِ مِي الست
ناگاه بانگ ساقي اول بلند شد
پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست
بارانِ مِي گرفت و سبوها كه پر شدند
در موج تشنگي، چه صدفها كه دُر شدند
آن قدر عاشق معشوقش شده بود که هر چه داشت خرج او کرده بود. دیگر چیزی برایش باقی نمانده بود . فقیر فقیر شده بود. نمی دانست چه کند ؟ ناگهان صدایی شنید یادش آمد هنوز چیزی برای فداکردن دارد . به خیمه رفت تا «علی اصغر» را هم بیاورد...
شش ماهی می شد که به کربلا آمده و در آن جا ساکن شده بود اما هنوز به زیارت قبر امام حسین (ع) نرفته و داخل حرم مطهر نشده بود. از بزرگان هند بود و هر گاه که قصد زیارت امام حسین(ع) را می کرد به جای این که به حرم مطهر برود بر بام منزلش می رفت و به آن حضرت سلام می کرد و زیارت مینمود.
ماجرا را به «سید مرتضی» که از بزرگان آن عصر و به « نقیب الاشرف» معروف بود رساندند. سید مرتضی به منزل او رفت و به او گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهلبیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور هستند و دستشان به حرم مطهر نمیرسد.»
آن مرد چون این سخن را شنید گفت: ای «نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.
هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت میدانم و نهی از منکر واجب است.»
وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی کشید و از جا برخاست. غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان به سمت حرم حرکت کرد تا این که به در صحن مطهر رسید .
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست. با رنگ و روی زرد و لرزان همانند کسی که یک سوم روحش خارج شده باشد، حرکت میکرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.
هنگامی که چشمش به ضریح مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و ناله جانسوزی کشید و آنگاه با حالت ضجه و زاری گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»
این را گفت و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد و به شهیدان راه حق پیوست...
کوفه خشکسالی شده بود. خیلی وقت بود باران نباریده بود. آمدند پیش حضرت علی(ع). ایشان فرمودند به فرزندم حسین بگویید برایتان دعا کند. آمدند پیش امام حسین.(ع)حضرت دعا کردند و باران بارید. خوشحال شدند. گفتند: جبران می کنیم....
دستی بر آب خیره شد، برد نام تو
تا بي بهانه ياد كند از مقام تو
از اينكه قرن هاست برايت سرودهاند
ثبت است در جريده عالم دوام تو
از مكه كندي و دل كعبه چنان گرفت
كامد سياهپوش به بيت الحرام تو
صدها هزار گرگ گرسنه كه يافتند
خود را حقير و گمشده در ازدحام تو
اي شير نيزه زار چه كردي كه قرنهاست
شمشير مي زنند دليران به نام تو
بعد از تو آبها همه دريا شده اند
طوفان به پاست از عطش انتقام تو
با زخم مشك و چشم برادر گريستند
يك عمر، يك فرات، غريبان شام تو
صبحت سري به سجده و شامت سري به طشت
نازم به حسن مطلع و حسن ختام تو
محرم آمد...
محرم آمد تا بار دیگر هفتاد و دو آیه سرخ را بر صحیفه دل هایمان نازل کند و هفتاد و دو کهکشان را در مسیر هستی قرار دهد.
محرم آمد تا بار دیگر پروانه های عاشق جان مان در گرد شمع وجود مولایمان، امام حسین (ع) بال بگشایند.
محرم آمد تا بار دیگر دست دل هایمان را بر پنجره های حرم اباعبدالله(ع) گره بزند و چشمان اشکبارمان را به غبار روبی مزارش میهمان کند.
محرم آمد تا بار دیگر صحرای تفتیده، نخل های سر بریده، خیمه های سوخته و سرهای روی نیزه را در ذهن مان تداعی کند.
محرم آمد تا بار دیگر دلیری، مردانگی، ایثار، از جان گذشتگی، اخلاص و شجاعت را عینیت بخشد.
محرم آمد تا بار دیگر سکوت تاریخ را در هم شکند و فریاد "هیهات منا الذله" را در گوش جهانیان طنین انداز کند.
محرم آمد تا بار دیگر ماوایی باشد برای اشک هایمان، بغض هایمان، نجواهایمان، ... برای دعاهایمان.
محرم آمد ...
اما چه غریب، غریب تر از همیشه ...

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمههـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـر از حزن غرق درد و ملالش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست و مشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش
به بهانه حضور دكتر سید محمد تیجانی
در نخستین کنگره بین المللی غدیر و انسجام اسلامی در ساری
دكتر سید محمد تیجانی سماوی از اهالی شهر قفصه تونس است. وی مطابق دین خاندان و همشهریهای خود، پیرو مذهب مالكی از اهل تسنن بود. پس از گذراندن دوره تحصیلات، در صف دانشمندان درآمد و درباره مذهب حق از مذاهب اسلام، پژوهشی پیگیر، هوشمندانه و خستگی ناپذیر كرد و در این راه مسافرتها كرد و در نجف اشرف به محضر آیت الله العظمی خوئی(ره) و شهید آیت الله سید محمد باقر صدر (ره) رسید و پس از بررسیهای فراوان، عمیقا به تشیع گروید و رسما شیعه شد و شرح گرایش خود را در كتاب ارزشمندی به نام «ثم اهتدیت» تبیین كرد، این كتاب به فارسی به نام « آنگاه ... هدایت شدم » ترجمه شده و با استقبال كم نظیری روبرو شده و در اندك مدتی به چاپ دوازدهم با تیراژهای بسیار رسیده است. دكتر سید محمد تیجانی كتابهای دیگری نیز تألیف كرده از جمله كتابی به نام معالصادقین كه در این كتاب با طرح چندین بحث و استدلال، حقانیت مذهب تشیع را ثابت كرده است.
مناظره با شهید آیتالله صدر درباره توسل
دكتر تیجانی زمانی كه به نجف اشرف رفت، توسط دوستش به محضر آیتالله العظمی سید محمد باقر صدر رسید و در محضر ایشان به پژوهش و مناظره پرداخت. نخست چنین پرسید:
علمای سعودی میگویند: دست بر قبر كشیدن و توسل به صالحین و تبرك جستن از آنان، شرك به خدا است، نظر شما چیست؟
آیتالله صدر:
هرگاه دست كشیدن بر قبر و توسل جستن به این نیت باشد كه آنها (بدون اذن خدا) نفع و ضرر میرسانند، چنین كاری شرك است، ولی مسلمانان یكتاپرست میدانند كه تنها خدا نفع و ضرر میرساند و اولیای خدا، وسیله و واسطه هستند، بنابراین با ا ین نیت كه آنها واسطه هستند، هرگز شرك نیست.
همه مسلمانان از سنی و شیعه، از عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تاكنون در این امر اتفاق نظر دارند، به استثنای وهابیت و «علمای سعودی» كه در همین قرن جدید پیدا شدهاند و بر خلاف اجماع مسلمانان، رفتار میكنندو خون مسلمانان را مباح میدانند و بین آنها فتنه انگیزی میكنند و دست بر قبر كشیدن و توسل را شرك میدانند.
پيامبر اكرم (ص) هنگام اعزام اميرالمؤمنين علي (ع) براي تبليغ به يمن به آن حضرت فرمود:
«يا علي! اگر يك نفر به دست تو هدايت شود براي تو بهتر است از آنكه تمام آنچه كه خورشيد بر آن ميتابد را به تو دهند.»

دانلود کتاب « آنگاه ... هدایت شدم » دکتر تیجانی
دانلود فیلم گفتگوی برنامه ماه عسل با دکتر تیجانی
متن کامل مصاحبه خبرگزاری فارس با دکتر تیجانی هم در ادامه مطلب ...
پير خميده پشت ؟
جانم به لب رسيد ، بگو قبر كيست اين ؟
يك قطره خون چكيد ، به دامانم از درخت
چون جرعه اي شراب غم ، از ديدگان مست
فرياد بر كشيد : كه اي مرد تيره بخت
بر سنگ سخت گور نوشته است ، هر چه هست
بر سنگ سخت گور
از بيكران دور
با جوهر سر اشك
دستي نوشته بود
آرامگاه عشق
خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران
که تو را آفرید
از تو در شگفت هم نمی توانم بود
که دیدن بزرگی ات را چشم کوچک من بسنده نیست
پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم
که عمود بر زمین بایستد...
پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای افزاری وصله دار به پا کند
و مشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد
آه! ای خدای نیمه شب های کوفه تنگ
ای روشن خدا در شب های پیوسته تاریخ
ای روح لیله القدر
حتی اذا مطلع الفجر
شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد
و طوفان، از خشم تو، خروش را
کلام تو، گیاه را بارور می کند
و از نفست گل می روید
چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است
سحر از سپیدی چشمان تو می شکوفد
و شب در سیاهی آن به نماز می ایستد
هیچ ستاره نیست که وام دار نگاه تو نیست
لبخند تو، اجازه زندگی است
هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست
شعر سپید من، رو سیاه ماند
که در فضای تو، به بی وزنی افتاد
هر چند، کلام از تو وزن می گیرد
وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟
تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟
الله اکبر
آیا خدا نیز در تو به شگفتی درنمی نگرد؟
فتبارک الله، تبارک الله
تبارک الله احسن الخالقین
خجسته باد نام خداوند
که نیکوترین آفریدگاران است
و نام تو
که نیکوترین آفریدگانی.

«عید سعید غدیر خم بر پویندگان طریق امامت و ولایت مبارک و خجسته باد»


