تبليغاتX
دل نوشته های من
رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست

"... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است

براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم ..."

 

              

   

گوشه هایی از وصیت نامه شهید چمران بود و متن زیر نیز آخرین نوشته دکتر چمران است که چند دقیقه قبل از شهادت آن را نگاشته است. ظهر روز 31 خردادماه 1360، دهلاويه، تركش خمپاره دشمن، شهادت و عروج!!!

" ای حیات! با تو وداع می کنم، با همه مظاهر و جبروتت. ای پاهای من! می دانم که فداکارید و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت –صاعقه وار- به حرکت در می آیید؛ اما من آرزویی بزرگ تر دارم. به قدرت آهنینم محکم باشید. این پیکر کوچک؛ ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیت ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید. در این لحظات آخر عمر، آّبروی مرا حفظ کنید. شما سال های دراز به من خدمت ها کرده اید. از شما آرزو می کنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه، ادا کنید. ای دست های من! قوی و دقیق باشید. ای چشمان من! تیزبین باشید. ای قلب من! این لحظات آخرین را تحمل کن. به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید. من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم؛ آرامشی ابدی. چه، این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد."

روح بلند و آسماني اش قرين رحمت واسعه ي الهي باد ...

زندگینامه شهید چمران

+جمعه 31 خرداد1387ساعت0:23توسط رقیه نیک پور |
با یاد آن که خشم و جسارت بود

وقتی از فرانسه برگشت، همه فکر می‌کردند ممکن است چه تغییری کرده باشد؛ یعنی فارسی را به سختی حرف می‌زند؟ باز هم می‌شود با او سر یک سفره نشست و آبگوشت خورد؟ وقتی از قطار پیاده شد، همان گیوه‌ها پایش بود. چشم‌های تیزش می‌خندید و دنبال چهره‌های آشنا می‌گشت. تا شروع کرد به خوش وبش. همه اضطراب‌ها ریخت که «ای وای لهجه‌اش هم که هنوز عوض نشده!» این تصویر شاید همان تعریف خودش از روشنفکر باشد؛ کسی که با مردم زندگی کرد و به زبان آنها با فوت و فنی خاص خودش  حرف زد. می‌گویند اعتماد به نفس دانشجویان مسلمان با بودن دکتر رنگ گرفت: همان‌هایی که با هزار ترفند نمازشان را جایی می‌خواندند که کسی نبیند و آبرویشان نرود. حالا سرشان را بالا می‌گرفتند و نماز جماعت می‌خواندند. دین را جور دیگری بین جوان‌ها آورده بود.البته دوست و دشمن در حقش بی‌انصافی کردند چون هر کس خواست او را از آن خود کند و هیچ‌وقت آنطور که بود. آن‌طور که خودش دوست داشت و همه زندگی‌اش را برای گفتن و روشن کردن و به حرکت انداختن گذاشت. به نقد کشیده نشد، یا بتش کردند یا ملحدی بی‌خدا...

او انسان آرمان خواهی بود که نگاه تلخ و درد تنهایی خود را ستود، آن‌طور که دوست داشت زندگی کرد و حسرت هیچ‌کاری را بر دلش نگذاشت؛ هر چند زندگی برای چنین کسی و کسانی که با او زندگی می‌کنند راحت نیست. اما کسانی که بر سر راه زندگی او قرار گرفتند و تأثیر خودشان را گذاشتند، شادمان و لبریزش کردند یا غمی به غم‌هایش اضافه کردند. تعدادشان کم نیست؛ از پدر و استاد و دوست گرفته تا دشمن و مخالف سرسخت. شناختن این آدم‌ها شاید به شناختن مردی به این وسعت کمک کند.    

            

دوست داشت کنار حضرت زینب دفن شود؛ کنار کسی که «جوانمردان از رکابش جوانمردی آموختند» اما شاید فکر نمی‌کرد تقدیرش این گونه باشد. وصیت کرده بود او را پشت تالار حسینیه ارشاد دفن کنند اما ساواک نگذاشت جسدش را به ایران بیاورند. دوستانش او را از لندن به دمشق بردند. امام موسی‌صدر بر او نماز خواند و در قبرستان کنار زینبیه به خاکش سپردند؛ کنار کسی که اعتراف می‌کرد حیرت زده‌اش می‌کند که انسان تا کجا می‌تواند باشد.
۲۹ خرداد ۱۳۵۶ روز درگذشت یا شهادت غمبار این اندیشمند بزرگ بود...

  « آنها که رفتند کاری حسینی کردند ، آنها که هستند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند»

منبع: تبیان

+چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت1:3توسط رقیه نیک پور |
از علی و فاطمه مظلوم تر پیدا نشد

امشب دیگر صدای گریه های فاطمه در کوچه های غریب مدینه به گوش نمی رسد. امشب دیگرعلی نگاه نافذ فاطمه را نمی بیند. امشب دیگر فرزندان فاطمه دست های پر مهر مادر را بر سرشان حس نمی کنند. امشب دیگر...

یاس خوشبوی رسول ، حضرت زهرای بتول چه غریبانه از این جهان رخت بر می بندد و علی چه مظلومانه فاطمه اش را غسل می کند و شبانه به خاک می سپارد تا مبادا چشم های ناپاک این مردمان نظاره گر اشک هایش باشند. همانان که آن چنان از گریه های فاطمه در فراق پدر به ستوه آمده بودند که  آرزوی خزان دختر پیامبرشان را در دل می پروراندند. همانانی که زهرای اطهر روزگاری سرور زنانشان بود و اینک از جواب سلام فاطمه نیز مضایقه می کنند.

و چه رنجی کشید فاطمه از این مردم که از علی خواست قبر مطهرش را نیز از آنان مخفی سازد...

          

 

گریه کردم عقده دل وا شود اما نشد

در مدینه گشتم و گمگشته ام پیدا نشد

جستجو کردم بسی در بین مظلومان ولی
از علی و فاطمه مظلوم تر پیدا نشد

+شنبه 18 خرداد1387ساعت0:32توسط رقیه نیک پور |
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

می فروشی گفت: کالایم می است

رونق بازار من ساز و نی است

من خمینی دوست می دارم که او

هم خم است

                  و هم می است

                                       و هم نی است

 

نوزدهمین سالروز عروج ملکوتی حضرت امام خمینی(ره) تسلیت و تعزیت باد.

 

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

امام رفت

و زمین ماند

و ما نیز بر زمین ماندیم

با داغ جراحتی سخت بر دل

و باری سنگین بر دوش

اکنون این مائیم

و امانت او

...

+سه شنبه 14 خرداد1387ساعت15:25توسط رقیه نیک پور |
یادش گرامی

هر که دم از آل علی می زند

باده ز جام ازلی می زند

جذبه ساقی چو به میخانه زد

قرعه به نام من دیوانه زد

صبر و بلا را به هم آمیختند

در عطش ساغر ما ریختند

جرعه اول چو زدم سوختم

آتش و خون از جگر افروختم

سینه من سوخته سینه ای است

شعله خاکستر آیینه ای است

سینه زهرا تب توحید داشت

کان شرف، شیره خورشید داشت

فاطمه آیینه حیدر نماست

فاش بگو فاطمه شیر خداست

آینه در آینه تکثیر شد

آینه خندید و جهانگیر شد

فاطمه خود کیست نمود علی

کیست علی؟ فاطمه منجلی

فاطمه! ای مذهب و آیین من

آینه روشنی دین من

فاطمه ای سیده کائنات

چشم دو عالم ز رخت گشته مات

خلق ز وجدت به وجود آمده است

بر در مجدت به سجود آمده است

مرغ دلم زمزمه سر می دهد

ناله یا فاطمه سر می دهد

...

شاعر: مرحوم آقاسیٰ

 

پی نوشت:

1- امروز در تهران اولین همایش بزرگداشت مرحوم آقاسی برگزار شد البته اولین مراسم بزرگداشت بعد از سه سال از زمانی که این شاعر گرانقدر اهل بیت(ع) از میان ما رفتند!!!

انسان های بزرگ همیشه وقتی که هستند قدرشان را نمی دانیم و وقتی که از میان ما می روند... فراموششان می کنیم!

 

+جمعه 10 خرداد1387ساعت0:5توسط رقیه نیک پور |