تبليغاتX
دل نوشته های من
ساعت انشا
ساعت انشا بود
و چنین گفت معلم با ما:
بچه ها گوش کنید
نظر من این است
شهدا خورشیدند
مرتضی گفت: شهید
چون شقایق سرخ است
دانش آموزی گفت:
چون چراغی است که در خانه ما می سوزد
و کسی دیگر گفت:
آن درختی است که در باغچه ها می روید
دیگری گفت: شهید
داستانی است پر از حادثه و زیبایی
مصطفی گفت: شهید
مثل یک نمره بیست
داخل دفتر قلب من و تو می ماند۱

          .........................................................................................................

پی نوشت:
۱- امروز روز گرامیداشت شاعر این شعر است. "سلمان هراتی" شاعر گرانقدر مازندارنی که در سال ۱۳۶۵ در اثر حادثه رانندگی جان خود را از دست داد. روحش شاد

۲- امشب مراسم وداع با سه شهید گمنام در دانشگاه علوم پزشکی ساری برگزار می شود و فردا صبح این لاله های به خون خفته در مراسمی در این دانشگاه به خاک سپرده می شوند. چیزی نمی توان گفت فقط شهدا، شرمنده ایم...

۳- اما جا دارد صمیمانه از حضور همه دوستان و همراهان همیشگی اینجا در تولد یک سالگی دل نوشته های من تشکر کنم. عزیزانی که با نظرات ارزشمندشون بنده رو سرافراز کردند:
آیه های عشق، مهدی، آروم، ابوالفضل عابدین پور، محمد تورنگ، کهف، ستاره، کوچه باغ، روزبه نصیری، یک بجامانده (وبلاگ شلمچه)، محمد علی رستمی(وصال)، آنا، داداشی(باران عشق)، اردشیر، متروک، پرنده پرواز، جوان، مهدی، مهدی بوترابی، یاسر، سمانه، سیامک ساداتی، شهریار، میس طلبه، سها، روح الله امیری اندی، غزل، ترانه سکوت

دل هاتان بهاری، اندیشه هاتان سبز و افکارتان همیشه آفتابی باد

+چهارشنبه 15 آبان1387ساعت13:53توسط رقیه نیک پور |
تولد یک سالگی

دل نوشته های من سرآغازی بود برای زمزمه های دلتنگی، برای درد دل. آن جا که از حکایت غربت گفت و غایت عاشقی. جمعه های دلواپسی را ثانیه ثانیه شمرد و با خود گفت مولا جان! شرمنده ایم که باز هم غروب شد نیامدی!
محرم آمد و دل نوشته های من، غمگین تر از همیشه از عشق مولا گفت و تاسوعا و عاشورا.
روز آفرینش بهانه ای شد تا با زمزمه الهی دریابد که خدا نیز آن جا بود.
واژه واژه عشق داند را آموخت و آن گاه که باران می آمد، رهاورد سفری را واگویه کرد که می دانست آنها رفتن که ما بمونیم...
و حال با پشت سر گذاشتن یک سال از آغاز راه به نقطه سر خط رسیده است و امروز را فرصتی می داند برای آغازی دوباره...

و در این راه دوستان زیادی با دل نوشته های من همراه بودند. کسانی که از آغاز تا امروز همراه همیشگی آن بودند، کسانی که آمدند و رفتند بی آن که نیم نگاهی به خط خطی های سیاه صفحه بیندازند، کسانی که گام به گام با دل نوشته های من همراه شدند و هیچ گاه نقشی از خود در آن به یادگار نگذاشتند و کسانی که آمدند و نوشتند و هیچ گاه نفهمیدیم که بودند و که هستند؟!

و امروز دل نوشته های من افتخار می کند به همه آنانی که در گذر این یک سال همراه و همدل و هم پیمان او بوده اند و بر این باور است که انتخاب دل نوشته های من به عنوان وبلاگ برگزیده انجمن وبلاگ نویسان مذهبی نیز نتیجه همین هم نوایی است و امید دارد که همچون گذشته همراه همیشگی اش باشید.

پس نظرات ارزشمندتان را در تولد یک سالگی دل نوشته های من به آن هدیه دهید...

حسن تو همیشه در فزون باد
                      رویت همه ساله لاله گون باد
                                           اندر سر ما خیال عشقت
                                                               هر روز که باد در فزون باد  

+سه شنبه 7 آبان1387ساعت16:8توسط رقیه نیک پور |
چهره ماندگار

پای صحبت هایش که می نشینی بیش از هر چیز می توانی مهربانی و فروتنی را در نگاه های گرمش بیابی و بیان دلنشینش که تو را هر چه بیشتر به ماندن در کنارش ترغیب می کند. نفس گرم و صدای گیرا و همیشه آشنایش آن چنان مانوس است که هر چه بیشتر برایت بگوید بیشتر مشتاق آن می شوی که بشنوی.

 فؤاد بابان، چهره صمیمی و دوست داشتنی بخش های مختلف خبری صدا وسیما که چهره اش برای هر کسی تداعی کننده خاطره های گذشته است چرا که او در حادثه های تلخ و شیرین ملت ایران با آنان همراه بوده است.

این بار فرصتی شد تا رو در رو و به دور از قالب همیشگی گوینده خبر با این پیشکسوت عرصه گویندگی در نشستی صمیمانه به گفتگو بنشینیم¹:

 

* جناب آقای بابان شما از چه زمانی کار گویندگی رو شروع کردید؟

از آنجایی که پدرم گوینده خبر در سازمان بود من هم از شش سالگی به همراه ایشان می رفتم و در زمان خدمت سربازی در مرکز کرمانشاه همکاری می کردم پس از آن به تهران برگشتم و از سال 53 بطور رسمی به استخدام سازمان صدا و سیما به عنوان کارمند و گوینده خبر در آمدم.

*در مورد تحصیلاتتون بفرمائید؟

من دیپلمم را در تهران گرفتم و بعد از آن در سال 56 برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم و در رشته مهندسی مکانیک فارغ التحصیل شدم و به ایران برگشتم. در سال 65 هم از طرف سازمان موظف شدیم تا رشته مرتبطی را بگذرانیم که در رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد به تحصیل ادامه دادم.

* به جز کار گویندگی در چه زمینه دیگری فعالیت داشتید؟

من حدود 12 سال مدیر عامل یک کارخانه بودم و همچنین در کار ساخت و ساز ساختمان نیز بوده و هستم در کل کار تولید را دوست دارم چون فکر می کنم کار ساخت و ساز یک نوع تولید است که باعث شده عشق و علاقه زیادی به این گونه تولیدات داشته باشم.

* آقای بابان شیرین ترین و تلخ ترین خاطره شما در کار گویندگی چه بود؟

کار ما سراسر خاطره است اما شیرین خاطره من در کار گویندگی خبر، شکستن حصر آبادان بود که من اعلام کردم و تلخ ترین خبر رحلت حضرت امام (ره) و زلزله بم بود.

* اما چرا بعد از 34 سال کار گویندگی خبر، آقای بابان در ذهن ها ماندگار شد؟

به نظر من در این کار نباید غرور داشت چرا  که هر چه هست اول لطف خداوند متعال وبعد مردم عزیزمان است. فکر می کنم تواضع و خضوع من باعث شد که این دوام ایجاد شود چرا که مردم را قبول داشتم و هرگز خودم را بالاتر از آنها نمی دانستم. من چون عاشق این کار بودم و مطمئنا کسی که به دنبال شهرت باشد ماندگار نخواهد شد.

* چه صحبتی با قشر جوان که هنوز در ابتدای راه هستند دارید؟

من چون آن دوران را پشت سر گذاشتم شاید نتوانم به خوبی در موردش صحبت کنم خودم هم در زمان جوانی اگر کسی مستقیم به من نصیحت می کرد نمی پذیرفتم.
آروز می کنم جوانان ما در هر کجا که زندگی می کنند موفق و سرافراز و پیروز باشند و تا آنجا که می توانند با توجه به فرهنگی که قرآن کریم برای ما تبیین کرده است به پدر و مادر احترام بگذارند، حق استاد را بدانند و ادا کنند.
امروز دیگر فرمان این مملکت به دست شماهاست. خودتان را اول باور کنید تا بتونید این کشتی را در آن دریای پرتلاطم هدایت و راهبری کنید.
ما باید علم و پیشرفت را از کشورهای غربی بیاموزیم ولی علم و هنر خودمان را نیز فراموش نکنیم و سعی کنیم همیشه چون نگینی در زمینه های مختلف بدرخشیم.

...............................................................................................

پی نوشت:

1- این گفتگو در حاشیه دوره آموزشی تطبیقی گویندگی خبر که به همت صدا و سیمای مرکز مازندران برگزار شد تهیه شده و افتخار داشتیم که در استان مازندران چند روزی در خدمت این استاد گرانقدر باشیم. به راستی که تجربه های ارزنده شان در زمینه گویندگی خبر همچون چراغی است برای کسانی مثل ما که تازه قدم در این راه گذاشته اند.

 

+شنبه 4 آبان1387ساعت22:8توسط رقیه نیک پور |