تبليغاتX
دل نوشته های من
عید ولایت مبارک
                     
یا علی رمز کتاب هستی است
جوشش سرچشمه های مستی است

یا علی، آیینه آیین عشق
محرم خلوتگه شیرین عشق

عشق با نامش خدایی می کند
بی ولای او گدایی می کند

نغمه وصل است و هجران یا علی
جلوه درد است و درمان یا علی

یا علی ماه شبستان سجود
شعر شیوای سحرگاهان جود

یا علی گوی و خدا را یاد کن
این خراب آباد تن آباد کن

گرچه قرآن شعر نابی از خداست
مطلع سبزش به نام مرتضی است

+چهارشنبه 27 آذر1387ساعت0:38توسط رقیه نیک پور |
بِأیِّ ذنبٍ قُتِلَت

                                         

- فاجعه انسانی در غزه و سکوت جوامع بین المللی

- قطعنامه راهپيمايي ضد صهيونيستي ملت مسلمان ايران

- گوشه هایی از راهپیمایی ضد صهیونیستی امروز در حمایت از مردم غزه

- در حمایت از غزه وبلاگ هایمان را بروز می کنیم

- عطش رژیم صهیونیستی برای کشتار

- لوگوی حمایت وبلاگی از غزه

- تحریم کالاهای اسرائیلی

- NO ISRAEL

تو همچنان چون تکّه سنگی، محکم بایست؛ سرد و خشن. که سرنوشت زمین‏های الخلیل، این گونه رقم خورده است. بگذار با چکمه‏هایشان، بر صورت تکه پاره‏ات بکوبند.
بگذار شلاق‏های تعصب و جهلشان، رسواتر از همیشه، بر درخت‏های زیتونت فرود آیند.
فلسطین یعنی همین...
فلسطین یعنی همین. یعنی تکه تکه جنازه‏ها را در خود فرو خوردن و دم بر نیاوردن، قطره قطره ریشه‏های سست حیات را با خون فرزندان آب دادن و دم بر نیاوردن.
فلسطین یعنی سنگ، یعنی مشت، یعنی درد، یعنی خشم.
پس ای زمین سرخ! شکوه نکن، که سرنوشت شاخه‏های زیتون را شکسته رقم زدند. صبور باش!
تو همچنان مثل تکه سنگی سخت، محکم بایست و فراموش نکن که دست‏های کودکان جنین، هرگاه که از سلاح سرد خالی می‏شوند، یک تکه از تو را می‏خوانند.
از هم فرو نپاش که حرارت خون الدوره‏ها. قلب بیت‏المقدس را گرم نگاه خواهد داشت و نخواهد گذاشت خون کودکان بی‏گناه، بر دیوارهای زخمی شهر خشک شود.
پس ذره‏ای شکوه نکن که: «اِنَّ اللّه‏َ مَعَ الصّابِرِینَ»

وعداللَّه الّذین امنوا منکم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فى الارض کما استخلف الّذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبّدلنّهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننى لایشرکون بى شیئا و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون

+جمعه 22 آذر1387ساعت22:54توسط رقیه نیک پور |
عرفات عشق بازان سر کوی یار باشد...
 

         

               عرفات عشق بازان سر کوی یار باشد
                                                   به جمال کعبه زین در نروم که عار باشد

+دوشنبه 18 آذر1387ساعت13:45توسط رقیه نیک پور |
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...

آنگاه که فصل های سال از پی هم می آیند و می روند و بهار و خزان عمر را ذهنم تصویر می کنند.

آنگاه که کودکی را می بینم که تکه نانش را با کبوتران تقسیم می کند و چشمانش از شوق آن می درخشد.

آنگاه که دست مستمندی به سویم دراز می شود و چشمان پر امیدش سراسر وجودم را به تلاطم می اندازد.

آنگاه که صداقت چشمان پاکی را می نگرم که جز صفا و یکرنگی چیزی ندارد تا به آن بنازد.

آنگاه که نجواهای عاشقانه ای را در دل شب های تاریک می شنوم که چگونه عظمت معبود را می ستاید و عجز و ناتوانی وجودش را عرضه می کند.

آنگاه که باران می بارد و همه پلیدی ها و ناپاکی ها را می شوید و با خود می برد.

آنگاه که بلبل آواز عشق را سر می دهد و همه را مجذوب نغمه های پر سوزش می کند.

آنگاه که نسیم با آغوش مهربانش هر صبح گل های باغچه را از خواب بیدار می کند و آفتاب با لبخندی دلنشین به آنان سلام می کند.

 

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...

 

برای شور نوشتن هایم...

 

برای زمزمه های دلتنگی ام...

 

برای شوق پروازم...

     

 آری!

    دلم برای خودم تنگ می شود

                                               گاهی...

+چهارشنبه 6 آذر1387ساعت16:9توسط رقیه نیک پور |