شب فراق تو مولا، عجيب يلدايى است
طلوع ماه جمالت، عجب تماشايى است
نگاه خسته عشّاق چشم بر راهت
به سمت مشرق آن قلههاى شيدايى است
شميم وصل تو عطر هواى بارانى
نسيم كوى تو آقا، دم مسيحايى است
در آسمان شب بىفروغ هجرانت
ستارههاى درخشانى از شكيبايى است
به قلب خستهام از اشتياق ديدارت
شرار روشنى از آتش اهورايى است
به روز آمدنت اى بهار روحانى
دل خزان زده ما بهشت رؤيايى است
تو اى شهاب هدايت ميان شام زمين
بيا كه صحن دل آماده پذيرايى است
نزديك است ميانِ چهار قبيلهي بزرگِ عرب، جدالي عظيم دربگيرد. روساي چند قبيله ظرفي از خون فراهم ميكنند و دستهاي خود را در آن فرو ميبرند تا پيمان ببندند كه مبادا دستِ ديگري افتخارِ نصبِ حجر را از ايشان بربايد. لاشهخواران جدالي عظيم را به انتظار نشستهاند.عاقبت حكميت جواني تازهوارد را ميپذيرند. پس حجرالاسود را ميانِ عباي جواني ميگذارند، كه به نقلِ پيشگويان، مهرِ پيامبري بر شانه دارد. مردمان هلهله ميكنند براي آن كه پس از اين پيامبر خواهد شد چرا كه جدالي ختم به خير شده است. و عبا از ميراثِ پيامبر است. همان پيامبري كه پروردگار در كتابش -نه به طعنه- فرموده بود: “هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟ (رحمان-60)
و حالا چهل قبيلهي بزرگِ عرب به جدالي عظيم فرا خوانده شدهاند. و اين بار نه در ظرفِ خون كه در دشتِ خون دست آلودهاند و پيمان بستهاند مبادا كه فتحي چنين شكوهمند نصيبِ ديگران شود. و همان عبا اينبار از دوشِ پسرِ همان پيامبر برداشته ميشود و روي زمين پهن ميشود. تا به جاي سنگي سياه، گوهري سرخ بر آن نهاده شود. شبيهترين مردمان به همان پيامبر را در عباي همان پيامبر ميگذارد. چرا كه پارههاي جسمِ او را نميتواند به بر بگيرد. پس اينبار اطرافِ عبا را جوانانِ بنيهاشم ميگيرند و نه حجر را به كعبه، كه گوهر را به خيمه ميبرند... مردمان براي آن كه پسرِ پيامبر است، هلهله ميكنند چرا كه جدالي ختم به خير شده است.
سلام بر حسين كه جانش را تقديم نمود ، سلام بر آن كسى كه در نهان و آشكار خدا را اطاعت نمود ، سلام بر آن كسى كه خداوند شفا را در خاكِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن كسى كه (محلِّ) اجابتِ دعا در زيرِ بارگاه اوست ، سلام بر آن كسى كه امامان از نسل اويند ، سلام بر فرزندِ خاتم پيامبران ، سلام بر فرزند سرور جانشينان ، سلام بر فرزند فاطمه زهراء ، سلام بر فرزند خديجه كبرى ، سلام بر فرزند سدرة المنتهى ، سلام بر فرزند جنّة المأوى ، سلام بر فرزند زمزم و صفا ، سلام بر آن آغشته به خون ، سلام بر آنكه (حُرمَتِ) خيمه گاهش دريده شد ، سلام بر پنجمينِ اصحابِ كساء ، سلام بر غريبِ غريبان، سلام بر شهيدِ شهيدان ، سلام بر مقتولِ دشمنان ، سلام بر ساكنِ كربلاء ، سلام بر آن كسى كه فرشتگانِ آسمان بر او گريستند ، سلام بر آن كسى كه خاندانش پاك و مطهّرند ، سلام بر پيشواى دين ، سلام بر آن جايگاههاى براهين و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پيشوايانِ سَروَر، سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكيده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار ، سـلام بر آن ارواحِ (از كالبد) خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـريان و برهـنه ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحيف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نيزه ها)، سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها)، سلام بر حجّتِ پروردگارِجهانيان...
تشنه است و نگاه غمبارش
خورده باچشم نخلها پیوند
روشناى دوچشم معصومش
مىكشد آفتاب را در بند
منتظر ایستاده تا آید
از ره آن یكه تاز بى پروا
میشودلحظه لحظه از هرنخل
حال سقاى خویش را جویا
شادمانه به خویش مىگوید
بى شك آن رفته، باز مىآید
وعده آب داده او با من
سوى این خیمه باز، مىآید
تشنگى رفته رفته مىكاهد
قدرت استقامت او را
مضطرب ایستاده مىكاود
چشم او خیره خیره هر سو را
نخلهاى شكسته قامت را
بیند افسرده و سرافكنده
آن نشانهاى استقامت را
او ز خود شرمسار مىپرسد
از چه رو پشت نخلها خم شد
چهره آسمان نیلى فام
این چنین تیره از چه ماتم شد
من نمىخواهم آب، اى كاش او
نزد من سوى خیمه باز آید
مىرود تشنگى ز یادم گر
باز، بازوى خیمه، باز آید
آفتاب از سریر نیلیاش
مىكشد نعرههاى آتش بار
نفس گرم و زهرناكش را
مىدمد او به صحنه پیكار
گوییا هر چه در زمین است او
تشنه در كوى خویش مىخواهد
چون به بانگى كه آتشین است، او
خاك را سوى خویش مىخواهد
كودك خسته همچنان تشنه
چشم در راه رفتهاش دارد
در زمینى كه قحطى آب است
چشم او همچو ابر مىبارد
غمگنانه به خویش مىگوید:
انتظارم به سر نمىآید
از غبار كنار شط پیداست
رفته من دگر نمىآید
...

گفتا خمیدن قدم از بار ماتم است
گفتم به چرخ بهر چه پوشیده ای کبود
آهی کشید و گفت که ماه محرم است

محرم آمد
محرم آمد مثل پرنده ای غریب از التهاب خاکستری آسمان!
ماه سرخ، ماهی که در آن عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش معنا گرفت. ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بیکرانه آن را ندارد، ماهی که هر ساله خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد.
محرم، ماهی که تمام تاریخ وامدار یک نیمروز آن است. ماهی که خاک و خون، آتش و عطش، مشک و تیر، رازهای سر به مهر آن اند. ماهی که هفتاد و دو آیه سرخ بر صحیفه دل ها نازل شد و هفتاد و دو کهکشان در مدار هستی قرار گرفت.
سال هاست که محرم سیاه پوش است و سینه ها از سوگ در جوش و خروش. سال هاست که کربلا خانه نشین دل ها در روزهای محرم است...

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.
و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!
محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.
و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.
سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت.
سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد و سلام برحسین سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.
حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.
حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین(ع) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد..
امام رضا (ع):
" هر گاه ماه محرم فرا می رسید پدرم خندان دیده نمی شد."
بار بگشاييد٫ اينجا کربلاست
آب و خاکش با دل و جان آشناست
السلام ای سرزمين کربلا
السلام ای منزل نور خدا
السلام ای وادی دلجوی عشق
وه چه می آيد اينجا بوی عشق
السلام ای خيمه گاه خواهرم
قتلگاه جان گداز اکبرم
کربلا گهواره اصغر تويی
مقتل عباس مه پيکر تويی
آمدم٫آغوش خود را باز کن
بستر مهمان خود را ساز کن


